اخبار سراميکي


ا

درياي نور، بزرگترين الماس جهان

درياي نور(Daray-I-Nur ) يکي از بزرگترين الماس هاي شناخته شده به وزن 175 تا 195 قيراط است. شايد اين الماس در ميان جواهرات ملي ايران، مقام اول را داشته باشد. اين الماس به رنگ صورتي شفاف بوده که کمياب ترين رنگ الماس است و در سال 1739 بعد از حمله ايراني ها به دهلي هند، توسط نادرشاه به ايران آورده شد.

اين الماس بر روي تاج پادشاهي ايران قرار داده شده است. درياي نور همراه با خواهر خود «کوه نور»( که اينک جزو گوهر هاي سلطنتي انگلستان است و در جلوي تاج سلطنتي آن کشور نصب شده است) توسط نادرشاه افشار جزو هدايايي محمد شاه گورکاني و غنايم جنگي، از هند به ايران آورده شده است. اين الماس معروف درياي نور و الماس کوه نور ظاهراً به علت قرابت نام، پيوسته يک زوج به شمار مي آمده اند، در حالي که از نظر تراش و رنگ هيچ وجه مشترکي با يکديگر ندارند. هر دو گوهر از آن نادر شاه بود، اما الماس کوه نور، بعد تاز مرگ نادرشاه، توسط احمد شاه دراني به افغانستان برده شد. بعد از احمد شاه، شاه شجاع افغانستان آن را تصاحب کرد و بعد از شکست شاه شجاع به دست سردار هندي، ملقب به شير پنجاب، الماس مزبور به تصرف سردار نامبرده درآمد. اين گوهر بعدها به دست کمپاني هند شرقي افتاد و به دربار انگلستان راهجست و به ملکه ويکتوريا هديه شد. هم اکنون نيز اين گوهر در تاج ملکه اليزابت نصب است. اما اين سنگ قيثمتي يعني درياي نور، پس از نادر ظاهراً به تصرف نوه وي شاهرخ درآمده، سپس به دست ميرعلم خان عرب خزيمه و پس از آن به دست محمد حسن خان افتاد و از او به کريم خان زند و سرانجام به لطفعلي خانزند رسيد. آغامحمد حسن خان قاجار پس از شکست دادن و کور کردن لطفعلي خان، خود بازوبندهاي درياي نور و تاجماه را از بازوان آن گشود و متصرف شد و بدين گونه اين گوهر يکتا جزو گوهر هاي خزاين قاجار درآمد. ناصر الدين شاه معتقد بوده که اين الماس از گوهرهاي تاج کوروش کيخسرو بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و گاهي آن را به کلاه و زماني به بند ساعت و گاهي به سينه خود نصب مي کرد. و حتي توليت درياي نور را منصبي مخصوص قرار داده بودو اين مهم را با اعيان و بزرگان کشور محول مي داشت. چنان که در ضمن وقايع سال 1296 هجري- قمري در منتظم ناصري مي خوانيم که توليت درياي نور در آن سال ها به محمد رحيم خان خازن الملک محول بوده است. درياي نور بعدها داخل موزه جواهرات دولتي شد و در همان محل بود تا سال 1326 هجري قمري. هنگامي که محمد قلي ميرزا بر اثر شکستي که از مشروطه خواهان حوزه به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد، اين گوهر را جزو گوهر هاي ديگري با خود به آنجا برد و مدعي بود که گوهر مزبور ملک شخصي اوست چيزي نمانده بود که اين گوهر گرانبهاي ايراني که يادگار جهانگيري هاي نادرشاه است، مانند خواهر خود راه ديار ديگري را در پيش گيرد، ولي همت آزاديخواهان آن را نجات داد، پس از رفت و آمدها و گفتگوهاي بسيار، اين گوهر را با مقداري گوهرهاي ديگر از محمد علي ميرزا پس گرفته و به موزه خزانه سلطنتي بازگرداندند، و اينک زينت بخش جواهرات ملي است. در سال 1344، هنگام بررسي جواهرات ملي توسط دانشمندان کانادايي، درباره اين گوهر نکته بسيار جالب توجهي کشف شد. تارونيه سياحتگر و جواهرشناس معروف فرانسوي در کتاب خود از الماس صورتي رنگ به وزن 242 قيراط سخن مي گويد و اشاره مي کند در سال 1643 ميلادي آ را در شرق ديده است و اندازه هاي آن را نيز در کتاب شرح مي دهد و آن را Grand table Diamante (الماس يا لوح بزرگ) مي نامد.

رنگ و شکل اين الماس توجه دانشمندان کانادايي را جلب کرد و ايشان معتقدند، الماس درياي نور و نورالعين در اصل يک قطعه الماس بوده اند و بعداً آن را به دو تکه تقسيم کرده اند که تکه بزرگ آن درياي نور نام گرفته و تکه کوچک آن به وزن 60 قيراط است، نورالعين ناميده شده و در حال حاضر در وسط نيم تاج شماره 2 گنجه 26 قراردارد.

 

 

 

 

صفحه  اصلي       معرفي کتب سراميکي           اخبار سراميکي           معرفي سايت هاي سراميکي 

</